تبليغاتX
منتظران
شنبه 26 مرداد1387 10:18
السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

 

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
رجب رفت و شعبان آمد چهارشنبه 16 مرداد1387 10:18
                                                      بسمه تعالی

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین، یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

 

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
باران های پیاپی در سال ظهور شنبه 25 خرداد1387 11:53
 

  در سال ظهور، باران هاى پياپى زمين را آباد و سبز مي كند ووضع مردم بهتر مي شود. امامان (ع) در تبيين نشانه هاى ظهور و خبر دادن از رخدادهاى آن روزگار، از اين واقعه نيز ياد كرد ه اند. امام صادق (ع) مي فرمايد: در آستانه قيام مهدى (ع) سالى پرباران خواهد بود كه در اثر آن، خرما بر روى نخل مي پوسد. پس در اين ترديدى به خود راه ندهيد".  و نيز مي فرمايد: و چون هنگام ظهور مهدى (ع) نزديك شود، در تمام ماه جمادى الاخر و ده روز نخست ماه رجب، بارانى بر مردم ببارد كه تا آن هنگام، مانند آن را نديده باشند... .  اين نشانه را بزرگانى مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى و طبرسى در رديف نشانه هاى ظهور آورده اند، ولى بايد توجه داشت كه روايت طبرسى و مفيد مرسله است وروايت شيخ طوسى نيز ضعيف است. 

و اما درباره عصر ظهور حضرت مهدى (ع) آورده اند كه: خداوند، براى مهدى (ع) بركت را از آسمان فرو مي فرستد.  آسمان، بارانى مي بارد كه زمين، محصول خود را آشكار مي سازد ومردم در حكومت آن حضرت از نعمتى برخوردار مي شوند كه هرگز مانند آن را نديده اند .در دولت او، آب ها فراوان مي شود و رودخانه ها بالا مي آيد، چشمه ها مي جوشد، و زمين چند برابر محصول مي دهد.

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها جمعه 17 خرداد1387 13:12

از بیشترین متون و روایات شیعی استفاده می شود که فاطمه زهرا(س) در اثر ضرب و شتمی که توسط مخالفان بر حضرت وارد شد، بیمار شد و سرانجام به شهادت رسید. روایات و متون در بیان چگونگی ضرب و شتم حضرت زهرا(س) توسط دشمنی و چگونه بیمار شدن حضرت اختلاف دارند؛ ولی اصل حادثه را بیشتر متنون شیعی گزارش کرده‏اند. در این جا گزارش علامه مجلسی را که وی از کتاب سلیم بن قیس هلالی گزارش داده است، تقدیم می کنیم. علامه می نویسد:
"روزی عمر به ابابکر گفت: چرا علی و بنی هاشم با تو بیعت نکرده‏اند؟! باید علی را احضار کنی که با تو بیعت کند. وی پسر عموی عمر را که "قنفذ" نام داشت، نزد علی(ع) فرستاد و او را نزد خویش فرا خواند، اما علی(ع) اجابت نکرد.
عمر غضب آلود شد و از جا برخاست و خالدبن ولید را نیز فراخواند و با قنفذ راهی خانه علی(ع) شد. عمر به آن دو گفت: هیزم با خود بیاورید. چون به در خانه علی(ع) رسیدند، فاطمه (ع) پشت در بود، در حالی که از غم مرگ پدر سخت ناراحت بود. عمر کوبه در را به صدا در آورد و فریاد زد: ای پس ابوطالب! در بگشای. فاطمه فرمود: ای عمر! ما را به خود وانمی گذاری که به عزاداری مشغول باشیم؟!
عمر گفت: در راه بگشای وگرنه آن را می سوزانیم. فاطمه فرمود: از خدا نمیترسی و بی اذن وارد می شوی؟! هر چه کرد، عمر از تصمیم خویش منصرف نشد و دستور داد که در خانه را آتش زنند. طولی نکشید که در مشتعل گشت و سوخت. عمر در نیم سوخته را انداخت و وارد خانه شد. فاطمه زهرا(س) فریاد زد: "یا ابتاه، یا رسول اللَّه!" عمر شمشیر خود را به پهلوی حضرت نواخت، حضرت فاطمه(س) فریاد "وا ابتاه" برآورد. وی تازیانه بر پهلوی فاطمه زهرا(س) زد.... قنفذ نیز تازیانه‏ای بر بدن حضرت زهرا(س) زد که اثر آن تا هنگام مرگ بر بدن حضرت باقی بود. پس فاطمه زهرا(س) به چهار چوب در پناه برد. قنفذ درِ نیم سوخته را فشار داد و بر پهلوی فاطمه زهرا(س) اصابت کرد و پهلوی حضرت شکست و جنین خود را سقط کرد. فاطمه زهرا(س) از آن روز به بعد مریض شد و در بستر بیماری افتاد تا این که دار دنیا را وداع کرد.
در بیشتر روایات تصریح شده که فاطه زهرا(س) در اثر ضرب و شتم مخالفان از دنیا رفته است.امام صادق(ع) فرمود: "حضرت زهرا(س) به علت ضرب و شتم قنفذ، محسنش را سقط نمود و مریض شد و به شهادت رسید".

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
نشانه ظهور شنبه 4 خرداد1387 13:27

از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است.

محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: "پيش از ظهور حضرت قائم (ع)از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه هايى است " گفتم: خدا مرا فداى توگرداند، آن نشانه ها كدام است؟ فرمود: آن ها همان گفته خداوند است كه فرمود: و لبنونکم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين (1)وشما مؤمنان را به چيزى از ترس وگرسنگى وكمى دارايى ها وجان ها وميوه ها مى آزماييم، پس صابران را مژده ده. آنگاه فرمود: "خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد ومراد ازگرسنگى، گرانى قيمت هاست

سوره بقره ۱۵۵

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
السلام علیک یا فاطمه الزهرا دوشنبه 30 اردیبهشت1387 12:58

یا امیر المومنین روحی فــــــداک                  آسمان را دفن کـــردی زیر خــاک

آه را در دل نـــهان کردی چــــــرا ؟                 ماه را در گـــل نهان کــردی چرا؟

یاعلی جان تربت زهرا کجاست ؟                یادگار غربت زهرا کــجاســــت ؟

تا زنورش دیده را روشــــــن کنم                  بر مرزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت                 جــام را از ســاقی کــوثر گـرفت

یاد پهلویش نمازم را شـکسـت                   فرصت رازو نیــازم را شــکســت

آه زهـــرا تا ابـــد جــــاری بـــود                    دســـت مـــولا تشــنه یــاری بود

چون علی شد بی کس و بی هم نفس       گفت یا زینب به فریادم برس

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج) سه شنبه 24 اردیبهشت1387 14:39

 

 گر قسمتم شود که تماشا کنم تورا                       ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تورا

این چشم نیست لایق دیدار روی تو                        چشـــم دگر بده که تماشا کنم تورا

هر جمعه ندبه کنان در دعای صبح                          از کردگـــارخویــش تمــــنا کنــم تورا

تو درمیان جمعی و من در تفکرم                            کـــجـــا برآیــــم و پیــــــدا کنـــم تورا

یابن الحسن اگرچه نهانی ز چشم من                   در عــــالــــم خیال هویــــدا کنم تورا

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
آغز سومین سال وبلاگ چشم انتظاران جمعه 9 فروردین1387 8:54
                                                     بسمه تعالی

امروز نهم فروردین سال ۸۷ دو سال از نهم فروردین ۸۵ سالروز ایجاد وبلاگمان می گذرد . در این مدت فرازو نشیب های زیادی داشتیم که الان در نشیب آن هستیم امیدوارم همراهان ما مجید و خصو صا احمد در فراز آن همت کنند . انشا الله

التماس دعا رضا

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
یاد یاران سه شنبه 18 دی1386 10:20
بسمه تعالی

دیروز هفدهم دی ماه سالروز شهادت پسر عموی عزیزم مهدی بود هر طور بود بعداز ظهر به بهشت زهرا رفتم انگار هیچکس حتی هفتم یا سوم وچهلم هم نگرفته بود سوت و کور و همه قبرها برف گرفته بود قبرهای عادی که قابل تشخیص نبود ولی قبر شهدا به برکت سایبانهای نا مرتب و بی نظم قابل تشخیص بود ۱۷/۱۰/۶۲ تقریبا ۲۴ سال پیش یاد آور خاطرات متفاوت با حالا.

خدا رحمت کند همه شهدا و عزیزم مهدی را

 

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
خدا کند که بیائی پنجشنبه 13 دی1386 12:15

تمام گشته قرارم خدا کند که بیــــــــایی

کسـی به جز تو ندارم خدا کند که بیـایی

خزان عمر من امد بسر نیامده هــــــجرت

گل همیشه بهارم خداکند که بیــــــــایی

چه می شـــــود گل زهرا به صبح آدیـنه

ببینمت به کنارم خدا کند که بـــــــیایی

اگر چه غرق گناهم تو مهــــربانی کــن

گلی به پای توخارم خدا کند که بیایـــی

زبسکه جمعه شمردم به انتظارتوای مـــاه

برون شده زشـــمارم خداکند که بیـایـی

فدای مقدم توای مسافـــــــــر زهــــــرا 

 تمام ایل وتبارم خدا کند که بیــــــــایی

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
گل من مهدی صاحب زمان است پنجشنبه 8 آذر1386 12:10
 

گلی گم کرده ام می جویم اورا

به هر گل می رسم می بویم اورا

گل من نی بود این ونه آنست

گل من مهدی صاحب زمان است

دلم اندر هوایش میزند پر

شرر افکنده بر جانم چو آذر

خوش آن روزی که با شم یاور او

بمانند گدایان بر در او

خوش آن روزی که من پروانه باشم

فدای آن گل یکدانه با شم

خوش آن روزی که من بر عهد دیرین

نثار او کنم این جان شیرین

الا ای گل کجایی جان فدایت

چه باشد گرکه گردم خاک پایت

زدرد انتظارت جان به لب شد

تن فرسوده ام در تاب و تب شد

بسی رفتند ومردند از فراقت

ندیدند در جهان آن روی ماهت

                                            ( نبوی گرگانی)

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

 

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
پیامبر( طه ، حق الناس ) شنبه 5 آبان1386 9:35

                                                     بسمه تعالی

 

طه

 

وقتی آیه « ای جامه به خویشتن فرو پیچیده! به پا خیز شب را ، مگر اندکی . » مزمل/1. بر پیامبر نازل شد، شبها را تا صبح ، به عبادت می پرداخت ، تا جائیکه پاهایش را بلند می کرد و یکی را روی زمین می گذاشت. پس جبرئیل نازل شد و آیات سوره طه را بر پیامبر خواند ؛ « قرآن را به تو نازل نکردیم تا به رنج افتی. » طه/2.

در تفسیر المیزان آمده است ، طه یعنی هر دو پایت را بر زمین بگذار

 

حق الناس

 

علی و عباس زیر بلغلهایش را گرفته بودند که وارد مسجد شد. رو به جمعیت کرد و گفت : « وقت رفتن من رسیده است آیا کسی هست که حقی بر گردن من داشته باشد؟»

یک نفر از میان جمعیت برخاست و گفت: « از جنگ طائف که بر می گشتیم شما می خواستی شترت را چوب بزنی که به شکم من خورد. » دستور داد بروند از خانه همان چوب را بیاورند. بعد پیراهنش را بالا زد و گفت قصاص کن. پیرمرد چوب را گرفت و جلو رفت . سرش را روی سینه و شکم پیامبر گذاشت و بوسید. اشک ریخت و می بوسید.

***

در را که باز کرد ، مردی را دید ، که اجازه ورود می خواهد گفت : « پیامبر حال خوبی ندارند و کسی را نمی پذیرند. کارتان را بگویید.»...قانع نشد پیش حضرت بازگشت ، قبل از اینکه چیزی بگوید ، پیامبر فرمود: « بگذار بیاید . برادرم ، عزرائیل است...»

***

دنیا و تاریکیهایش را که رها کرد و رفت ، نه دیناری داشت و نه درهمی ، نه بنده ای و نه کنیزی. نه گوسفندی و نه شتری. تنها اسب سفیدش که بر آن سوار می شد ، مانده بود و زره اش که در قبال بیست صاع جو ، در گروی مردی یهودی بود.

 

التماس دعا رضا 

 برگرفته از کتاب دانشجوئی پیامبر

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |
پیامبر( دوازده درهم ) شنبه 14 مهر1386 12:50

                                                 بسمه تعالی

 

دوازده درهم

 

دوازده درهم به علی داد و گفت:

- این پول را بگیر و از بازار پیراهنی برایم تهیه کن.

رفت و با پیراهنی بازگشت . همه پول را داده بود یک پیراهن خریده بود. لباس را داد و گفت اگر پیراهن ارزانتری باشد بیشتر دوست دارم ، برویم با هم شاید پس بگیرد. پس هم گرفت . در بازار می رفتند که کنیزکی را دیدند که گوشه ای نشسته و گریه می کند.

-چه شده است دختر ؟ چرا گریه می کنی ؟

-خانم ، چهار درهم به من دادند تا چیزهایی برایشان بخرم. اما آنها را گم کردم. جرأت نمی کنم بدون پولها به خانه باز گردم.

چهار درهم به دختر داد و بعد با علی وارد مغازه ای شد. پیراهنی انتخاب کرد و خرید . در راه بازگشت به خانه مرد برهنه ای جلویشان را گرفت و ...

-هرکس مرا بپوشاند، خداوند از جامه های بهشت بر او بپوشاند.

نگاهی به علی کرد و پیراهن نو را به مرد داد و دوباره به بازار بازگشتند. با باقی مانده پولها پیراهن دیگری خرید و آنرا پوشید. از مغازه که بیرون آمدند، باز همان دخترک را دیدند، این بار به دیوار تکیه داده بود و گریه می کرد.

-تو که باز هم گریه می کنی ! چرا به خانه ات نرفتی ؟

- من دیر کرده ام . می ترسم راهم ندهند.

- راه بیفت. خانه ات را نشان بده ما با تو می آییم.

جلوی در خانه ایستادند. پیامبر جلو آمد و گفت:

« سلام بر شما ، ای اهل خانه . »

جوابی نیامد. دوباره سلام داد. باز هم جوابی نیامد . بار سوم که سلام کرد...

-سلام و درود و رحمت خدا بر شما ، ای رسول خدا

در باز شد و صاحبخانه جلو آمد. پرسید : «چرا بار اول و دوم جواب ندادید؟»

-وقتی صدا را شنیدیم، فهمیدیم که شما هستید. دوست داشتیم بیشتر صدایتان را بشنویم.

-این دختر دیر کرده ، تقصیر ندارد ، او را ...

- یا رسول الله ! به میمنت قدوم شما ، آزادش می کنیم.

 

 

التماس دعا رضا

برگرفته از کتاب دانشجوئی پیامبر

نوشته شده توسط رضا و احمد و مجيد | موضوع: | لینک ثابت |

JavaScript Codes example:
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
example: SCRIPT LANGUAGE="JavaScript"> var timerID = null; var timerRunning = false; function stopclock () { if(timerRunning) clearTimeout(timerID); timerRunning = false; } function showtime () { var now = new Date(); var hours = now.getHours(); var minutes = now.getMinutes(); var seconds = now.getSeconds() var timeValue = "" + ((hours >12) ? hours -12 :hours) timeValue += ((minutes < 10) ? ":0" : ":") + minutes timeValue += ((seconds < 10) ? ":0" : ":") + seconds timeValue += (hours >= 12) ? " P.M." : " A.M." document.clock.face.value = timeValue; // you could replace the above with this // and have a clock on the status bar: // window.status = timeValue; timerID = setTimeout("showtime()",1000); timerRunning = true; } function startclock () { // Make sure the clock is stopped stopclock(); showtime(); }