پیامبر(قبله )

                                                    بسمه تعالی

 

قبله

 

شبهه کرده بودند ، یهودی ها . می گفتند دین محمد کامل نیست . قبله ندارد ، به سمت قبله ما نماز می خوانند.

دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود که رویش را برگرداند به سمت کعبه. وحی آمده بود ، از این پس کعبه قبله است . بقیه هم قبله شان را از یهود جدا کردند.

 

التماس دعا رضا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

                              یاضامن آهو

 

لحظاتی که احساسات پاک انسان دراوج شکفتن رسیدن به بینهایت است وهوای تازه پرازعطرگلها جان راصفا میبخشد . زمانیکه تجلی روح بروجود آدمی برتری مییابد . آنگاه که اندیشه ها وآرزوها وخواسته های پایان ناپذیر وسیرنشدنی انسان

برای لحظه ها وزمانی نامحدود گم میشوند ودرپس ابرسیاه تصورهای واهی مخفی میگردند . وقتی که دریچه های نورشگفتی میآفرینند وهم نواباصدای ملکوتی بال کبوتران حرم جبرئیل امین بابالهایش غبار چلچراغها راآرام آرام میزداید .

ناگاه صدای آهنگ رضا از نقاره های فضای بهشتی خراسان بگوش دل میرسد وآواز مرغان بهشتی  مژده مولودگلستان حضرت موسی کاظم (ع) رابه طائران حرم قدس نویدمیدهندو فضای حرمش راعطرآگین مینمایند . آنگاه لب تشنگان بارگاهش ازجامهای طلائی سقاخانه اسمائیل طلا آب کوثر مینوشند و خسته دلانی که بارگناه بردل وجانشان سنگینی میکند . دردمندانی که از طبیبان دردخود آخرین کلام راشنیده اند ودرانتظارآخرین لحظه های حیات بسرمیبرند . آنانکه تحمل رنجها ومشقات بی امان زندگی آرامش وتوانشان را فرسوده وخسته نموده ومانندخوره روح وجانشانرا آرام آرام میزداید .امید به شفا و کرم ولطف بزرگواری رادارند که درپیشگاه عرش کبریائی آبرومندی است که مظهراسماءالهی است و میتواندضامن پاکی وصفای تیرگیهای دل وشفای جان دردمندشان گردد .

سلام برعلی ابن موسی الرضا .

سلام بربارگاهش که قلب ایران است

سلام برکبوتران حرمش

سلام برجانهای شفایافته ازکرمش

سلام برآستانه پاک ومطهرش

سلام برپسرباب الحوائج

سلام برپدر جوادالائمه

وسلام بر ضامن آهو

التماس دعا

علی قدیمی از استرالیا

پیامبر(حنانه)

                                                            بسمه تعالی

 

ستون حنانه

 

        هنوز مسجد تکمیل نشده بود ، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند .

        چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری که خود برای پیامبر ساخته بود را به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید . مردم هم به دنبالش . بیرون که رسیدند ، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت :« اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد. » از آن پس به « او » ستون حنانه می گفتند.

 

التماس دعا رضا