عجب دردي بود چشم انتظاري

بــــــــود عمری مرا مــــــــــیل تــــــــــــماشا  **** به خط و خــــــال آن یــــــــار دل ارا

زبـــــــس جــــــانـــــــانه من دلــــفریب است ****دل و دیــــــــن مـــــــرا بـــرده به یغما

دوای درد هـــــــجرانت وصـــــــــــــال است    **** وصــــــــــالت عامــل رفع ملال است

هــــمیشه از خــــــــــــداوند تــــــــعـالـــــــی  ****تمنــــــــای وصــــــال بی زوال است

بــــــــــه دل دارم تــــــمنـــــــای وصـــــالت     ****بــــه سر دارم علی الدایــــم خیــــالت

چـــــــه خـــــــــواهد شد از لطف تو نـــــاگاه   ****شــــــود روشن دو چشمم بر جمــالت

تـــــــو بــــا آن خنده های دل نــــــــــــشینت  **** بـــــــــبر غم . از دل این دل غـمینت

ملا قـــــــات تو کی گـــــــردد نـــــــــــصیبم     **** فــــــــــــــدای ان جمال نــــــــازنینت

چه خــــــــــواهد شد دمـــــی با تـــــو نشینم ****ز گــــــلزار وصــــــــــالت گل بچینم

نخـــــــــــــسبیدم شــــبی الا در ان شــــــب  ****کـــــــــه بـــــــود امید رخسار تو بینم

شده کـــــــــــارم دگــــــــــــر لحظه شماری    ****عجـــــب دردی بـــــود چشم انتظاری

چه خــــواهد شد اگر یک شــــــــــب بیایی    ****قـــــــــدم بر دیـــــــــدگان مــن گذاری

نصیب ما نـــــــــشد دیــــــــــــــدار رویت         ****نــــتشانـــــی ده که تـــــا آیـــم به کویت

هر آن کـــــــس چشم از غـــــــیر تو پوشد      **** بــــــــــه هر جـــــا رو کندآید به سویت

اگــــــــــربـــــــــــــــینم جمال دلـــــربایش        ****کـــــــــــنم جـــــــان را نثارخاک پایش

نگــــــــردد نا امـــــــید از درگـــــــــــه او           ****گـــــــــدای دردمــــــــند وبینوایــــــش

دعاهایــــــت کند آن قـــــــــدر تـــــــــــاثیر        **** کــــــــه شایـــــد بینی آن مصداق تطهیر

چه در خواب و چه در بیداری خوب است        **** بینی یـــــــــــــــار لکن نه دلــــــــــگیر

دعـــــــــا کن تا بــینی روی مـــــــــــاهش       ****شــــــــــوی دیــوانه و مست از نگاهش

اگــــــر خــــــواهی بینی روی آن گــــــل         **** دعــــــــــایش کن مـگردان رو زراهش

اللهم عجل لوليك الفرج

مجيد

عید ولایت وامامت مبارک باد

غدير

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

اللهم عجل لولیک الفرج

مجید

فضايل حضرت مسيح(ع) در متون اسلامي

                                    بسمه تعالی

ولادت حضرت مسیح مبارک باد.

و آنگاه که مهاجران مسلمان پناه آورده به حبشه در برابر پادشاه و درباريان و فرستادگان قريش که براي بازگردان آنها به حبشه آمده بودند، قرار گرفتند و از هر سو نداي درباريان بر اخراج آنان بلند شده بود، جعفر بن ابي طالب آياتي از سوره مريم را تلاوت کرد:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَاناً شَرْقِيّاً …… قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّا وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ.

نجاشي، پادشاه حبشه پس از شنيدن اين آيات در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود، خطاب به نمايندگان قريش گفت: به خدا قسم گفتار پبامبر اينان و آنچه که عيسي آورده از يک سرچشمه نور است. برويدمن هرگز اينان را به شما تحويل نمي‌دهم.

هجرت مسلمانان صدر اسلام به حبشه اولين مواجهه مستقيم متدينان به دو دين توحيدي بزرگ جهان بود. زماني که مسلمانان در مکه به شدت تحت فشار مشرکان قريش براي دست برداشتن از اسلام بودند، پيامبر اعظم(ص) به گروهي از مسلمانان پيشنهاد داد به حبشه مهاجرت کنند. دو گروه از مسلمانان به سرپرستي جعفر بن ابي طالب به حبشه که آن زمان تحت سلطه پادشاهي مسيحي بود هجرت کردند. سران قريش با ديدن اين وضعيت، نمايندگاني به حبشه فرستاده و خواستار اخراج مسلمانان از حبشه شدند. نجاشي پادشاه حبشه در پاسخ نمايندگان قريش از مسلمانان خواست در باره دين خود توضيحاتي بدهند و همين طور ديدگاه آنان را درباره عيسي مسيح پرسيد. جعفر بن ابي طالب آياتي را که از سوره مبارکه مريم درباره پاکدامني حضرت مريم عذرا(س) و عظمت حضرت عيسي مسيح(ع) انتخاب کرده بود براي نجاشي قرائت کرد. با تلاوت اين آيات، وضع مجلس دگرگون شد و نمايندگان قريش با سرافکندگي به مکه بازگشتند و مسلمانان تا ساليان درازي در حبشه با آزادي زندگي کردند.

آيات بسياري در قرآن مبني بر پاکدامني حضرت مريم(س) و مقام رفيع و بالامرتبه عيسي مسيح(ع) وجود دارد.
در برخي از آيات، قرآن، مسيح را کلمه خداوند مي خواند: إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ

در آياتي ديگر از اعطاي بينات به مسيح و تاييدش به واسطه روح القدس سخن به ميان آمده است: وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ

و در سوره مريم داستان ولادت عيسي مسيح ذکر شده و پس از آن برخي از تعاليم اين پيامبر اولوالعزم از جمله اداي نماز و زکات و احترام به والدين بيان شده است: وقَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاًوَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً

در قرآن معجزات بسياري نيز به حضرت مسيح نسبت داده شده است؛ از جمله آنکه ايشان مجسمه پرنده اي از گل مي ساخت و سپس آن مجسمه به اذن الاهي پرواز مي کرد، مبتلايان به برص و پيسي را شفا مي داد و مردگان را به اراده خداوند زنده مي کرد: أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِـي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ

در آيات پاياني سوره مائده به داستان نازل شدن سفره‌اي آسماني از سوي خدا براي حضرت عيسي و حواريون اشاره شده است. (نامگذاري سوره مائده نيز از همين روست.) إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِين‏ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

از ديگر معجزات حضرت عيسي که در قرآن کريم به آن اشاره شده است، معجزه سخن گفتن ايشان در گهواره است: وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِينَ

همچنين در روايات اسلامي مضامين بسياري در ذکر اوصاف و مدح مسيح آمده است. رسول گرامي اسلام(ص) در روايتي مي فرمايند: من اراد ان ينظر الي زهد عيسي بن مريم فلينظر الي ابي ذر. (هرکس مي خواهد زهد عيسي بن مريم را دريابد به ابوذر بنگرد.)

در روايت ديگري پيامبر اسلام(ص) احوال روز قيامت را ذکر مي کنند و پس از آن مي فرمايند: ثم يخرج رجل في موکب حواله الملائکه قد صف اجنحتها و النور امامهم فيمد اليه اهل الجنه اعناقهم فيقولون: من هذاالذي قد اذن له علي الله؟ فتقول الملائکه: هدا روح الله و کلمته هذا عيسي بن مريم.(در روز قيامت، مردي در هياتي در حالي که ملائکه گرد او را گرفته اند وارد مي شود. همه اهل بهشت به سمت او روي مي گرداند و مي پرسند: اين کيست که ماذون در مقابل خداوند است؟ فرشتگان پاسخ مي دهند: اين روح خدا و کله او عيسي بن مريم است.)

زهد عيسي در بسياري از روايات اسلامي مورد توجه قرار گرفته است کما اينکه امام علي (ع) در نهج البلاغه مسيح را اين گونه معرفي مي کند: فلقد کان يتوسد الحجر و يلبس الخشن و ياکل الجشب و کان ادامه الجوع و سراجه بالليل قمر و ظلاله في الشتاء مشارق الارض و مغاربها و لم تکن له زوجه تفتنه و لا ولد يحزنه و لا طمع يذله، دابته رجلاه و خادمه يداه.(بالش او سنگ بود، لباسش خشن بود و طعام او نامرغوب . چراغ شبانگاهش ماه بود و سايبان زمستانش پهنه آسمان. همسري نداشت که خرج آن کند و نه فرزندي که از برايش غمگين شود و نه طمعي که بواسطه آن ذليل شود. مرکبش پاهايش بود و خادمش دستانش. )

از سوي ديگر بسياري از معارف و نکات اخلاقي در کتب اسلامي با اشاره به وصاياي پيامبران پيشين (که همگي چون نور واحدي بودند) و از جمله حضرت عيسي(ع) بوده است که مي توان به برخي از اين روايات اشاره کرد.
در کتاب شريف بحار الانوار حکايتي از حضرت عيسي بدين شکل نقل شده است:
روزي عيسي مسيح از مسيري مي گذشت که مردي نابينا، از کار افتاده و مبتلا به پيسي را مشاهده کرد. شنيد او شکر خداي مي کند و مي گويد: خدا را شکر که مرا از بلايي که اکثر مردم به آن مبتلا هستند نجات داد. عيسي از او پرسيد: و چه بلاييست که تو به آن مبتلا نيستي؟ مرد پاسخ داد: خداوند من را از بزرگترين بلا مصون داشته و آن بلاي کفر است. پس عيسي او را به اذن الاهي شفا داد و آن مرد از اصحاب حضرت عيسي گشت و همراه عيسي به عبادت خداوند پرداخت.

در حکايتي ديگر تواضع عيسي در مقابل حواريون اين گونه به تصوير کشيده شده است: روزي عيسي طعامي براي حواريون تدارک ديد. پس از پايان غذا، عيسي دست تک تک حواريون را شست. حواريون خطاب به عيسي گقتند: يا روح الله سزاوارتر است ما اين کار را بکنيم نه شما. عيسي پاسخ داد: من اين کار را با شما کردم تا شما نيز با کساني که آنها را مورد تعليم قرار مي دهيد همين کار را بکنيد.

از عيسي سؤال‌ شد کدام از مردم بهتر است؟ عيسي در پاسخ دو مشت از خاک برداشت و از سوال کننده پرسيد: کدام يک از اين دو خاک بهتر است؟ همه انسانها از خاک آفريده شده اند وهيچ فرقي بين آنها مگر به خداترسي نيست.

با نگاهي کوتاه و گذرا به آن چه در آيات و روايات اسلامي در مورد حضرت عيسي مسيح و مادر پاکدامنش آمده است، به خوبي ميزان احترام و عظمت اين پيامبر الاهي نزد مسلمانان روشن مي شود. در حالي که در هيچ يک از ديگر اديان چنين احترامي به مسيح گذاشته نشده است.

از سويي ديگر و به تصريح قرآن مجيد مسيحيان و نصاري نزديک ترين اشخاص به اسلامند و محبت و دوستي آنان با مسلمانان بيش از ديگران است. که در طول تاريخ نيز اين واقعيت با شواهد بسياري گره خورده است.(از جمله جريان بحيراي راهب و حکايت نصراني که سر مبارک امام حسين(ع) را از خولي گرفته و معطر و پاکيزه نمود.)

در شرايط کنوني جهاني و پس از اختلافات پيش آمده و فتنه هايي که دشمنان درصد ايجاد آن بين اديان توحيدي جهان و پيش بردن اهداف پليد خويشند، مي توان با تکيه بر نقاط اشتراک فراوان بين اين اديان و دوري از نزاع در مباحث بي ثمر، فضا را براي درک حقايق روشن ساخت، چه آنکه تا زماني که غبار تعصب و بدبيني همه جا را آکنده، نه حرمت خاتم انبيا بر غير مسلمانان آشکار مي شود و نه عظمت موسي و عيسي در اسلام.

*محمدجواد گلزار

پیامبر(درخت)

                                                          بسمه تعالی

 

درخت

 

گفتند: « اگر پیامبری باید معجزه کنی . »

- آنوقت ایمان می آورید ؟

- آری .

- خب بگوئید.

گفتند: « آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید .» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت. گفتند: « درخت دو نیم شود . » گفت و شد گفتند: « حالا به هم بچسبد » گفت و شد/ گفتند « بگو برگردد. » گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری !

- می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم. در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.

 

التماس دعا رضا